عیب
#۱۴۱٬۳۲۲
blot
لکه دار کردن یا شدن، لک، لکه، بدنامى، عیب، پاک شدگى
gall
زهره، زرد آب، صفرا، تلخى، گستاخى، زخم پوست رفتگى، سائیدگى، تاول، سائیدن، پوست بردن از، لکه، عیب
vice
گناه، فساد، فسق و فجور، عادت یا خوى همیشگى، عیب، نفص، بدى، خبث
fault
کاستى، تقصیر، گناه، عیب، نقص، خطا، اشتباه، شکست زمین، چینه، گسله، تقصیر کردن، مقصر دانستن
mulct
جریمه، تاوان، لکه، عیب، جریمه کردن
taint
لکه دار کردن، رنگ کردن، آلوده شدن، لکه، ملوث کردن، فاسد کردن، عیب
blame
مقصر دانستن، عیب جویى کردن از، سرزنش کردن، ملامت کردن، انتقاد کردن، گله کردن، لکه دار کردن، اشتباه، گناه، سرزنش
defect
کاستى، آهو، عیب، نقص، ترک کردن، مرتدشدن، معیوب ساختن
weakness
ضعف، سستى، بى بنیه گى، فتور، عیب، نقص
defection
پناهندگى، فرار، ارتداد، عیب
vitiosity
محرومیت، عیب، شرارت
deformation
دگردیسى، زشتى، کجى، عیب
sinful
عاصى، گناهکار
blemish
خسارت وارد کردن، آسیب زدن، لکه دار کردن، بدنام کردن، افترا زدن، نقص
demerit
عدم لیاقت، ناشایستگى، ناسزاوارى، سرزنش
liability
مسئولیت، دین، بدهى، فرض، شمول، احتمال، (در محاسبات) بدهکارى، استعداد، سزاوارى