فرهنگ آریان‌پور

عهده دار شدن

#۱۴۱٬۱۱۳

معنی‌های انگلیسی
۱

stand

(past: stood ; past participle: stood) ـ ایستادن، تحمل کردن، موضع، دکه، بساط، ایست کردن، توقف کردن، ماندن، راست شدن، قرار گرفتن، بودن، واقع بودن، واداشتن، عهده دار شدن، ایست، توقف، مکث، وضع، موقعیت، شهرت، مقام، پایه، میز کوچک، سه پایه، دکه دکان، ایستگاه، توقفگاه، جایگاه گواه در دادگاه، سکوب تماشاچیان مسابقات

۲

emprise

اقدام، عمل متهورانه و ابتکارى، شهرت، تقریر، عهده دار شدن

۳

guarantee

ضمانت، تعهد، ضامن، وثیقه، سپرده، ضمانت کردن، تعهد کردن، عهده دار شدن

۴

undertake

(past: undertook ; past participle: undertaken) ـ تعهد کردن، متعهد شدن، عهده دار شدن، بعهده گرفتن، قول دادن، متقبل شدن، تقبل کردن