فرهنگ آریانپور
عهد کردن
#۱۴۱٬۰۹۷
vow
نذر، پیمان، عهد، قول، شرط، عهد کردن
engage
به کار گماشتن، گرفتن، استخدام کردن، نامزد کردن، متعهد کردن، از پیش سفارش دادن، مجذوب کردن، درهم انداختن، گیر دادن، گرو گذاشتن، گرودادن، ضامن کردن، عهد کردن، قول دادن
swear
(past: swore ; past participle: sworn) ـ ناسزا، سوگند خوردن، قسم دادن، فحش، ناسزا گفتن
pledge
در گروگان، گرو، وثیقه، ضمانت، بیعانه، باده نوشى به سلامتى کسى، به سلامتى، نوش، تعهد و التزام، گرو گذاشتن، به سلامتى کسى باده نوشیدن، متعهد شدن، التزام دادن
plight
متعهد شدن، تعهد دادن، گرفتارى، مخمصه
promise
وعده، قول، عهد، پیمان، نوید، انتظار وعده دادن، قول دادن، پیمان بستن
covenant
پیمان، میثاق، عهد، پیمان بستن، میثاق بستن