فرهنگ آریان‌پور

عهد کردن

#۱۴۱٬۰۹۷

معنی‌های انگلیسی
۱

vow

نذر، پیمان، عهد، قول، شرط، عهد کردن

۲

engage

به کار گماشتن، گرفتن، استخدام کردن، نامزد کردن، متعهد کردن، از پیش سفارش دادن، مجذوب کردن، درهم انداختن، گیر دادن، گرو گذاشتن، گرودادن، ضامن کردن، عهد کردن، قول دادن

۳

swear

(past: swore ; past participle: sworn) ـ ناسزا، سوگند خوردن، قسم دادن، فحش، ناسزا گفتن

۴

pledge

در گروگان، گرو، وثیقه، ضمانت، بیعانه، باده نوشى به سلامتى کسى، به سلامتى، نوش، تعهد و التزام، گرو گذاشتن، به سلامتى کسى باده نوشیدن، متعهد شدن، التزام دادن

۵

plight

متعهد شدن، تعهد دادن، گرفتارى، مخمصه

۶

promise

وعده، قول، عهد، پیمان، نوید، انتظار وعده دادن، قول دادن، پیمان بستن

۷

covenant

پیمان، میثاق، عهد، پیمان بستن، میثاق بستن