فرهنگ آریان‌پور

عهد

#۱۴۱٬۰۸۲

معنی‌های انگلیسی
۱

pact

عهد، میثاق، پیمان، معاهده، پیمان بستن

۲

era

مبدا، تاریخ، آغاز تاریخ، عصر، دوره، عهد، عصر تاریخى، (زیست شناسى) دوران

۳

avow

نذر، پیمان، عهد، قول، شرط، تعیین، عزم، تصمیم، نذر کردن، قسم خوردن، وقف کردن

۴

word

کلمه، واژه، لغت، لفظ، گفتار، سخن، حرف، عبارت، پیغام، خبر، قول، عهد، فرمان، لغات را به کار بردن، بالغات بیان کردن

۵

clause

شرط، ماده، عهد، بند، جزء، قضیه، جزیى از جمله

۶

promise

وعده، قول، عهد، پیمان، نوید، انتظار وعده دادن، قول دادن، پیمان بستن

۷

covenant

پیمان، میثاق، عهد، پیمان بستن، میثاق بستن

۸

age

عمر، سن، پیرى، سن بلوغ، دوره، عصر پیرشدن، پیرنما کردن، کهنه شدن (شراب) ـ

۹

day

روز، یوم

۱۰

hand

دست، عقربه، دسته، دستخط، خط، شرکت، دخالت، کمک، طرف، پهلو، پیمان دادن، کمک کردن، با دست کارى را انجام دادن یک وجب

۱۱

time

بموقع، بهنگام، بجا، به وقت، بگاه

۱۲

period

دوره، نقطه، مدت، موقع، گاه، وقت، روزگار، عصر، گردش، نوبت، ایست، مکث، نقطه پایان جمله، جمله کامل، قاعده زنان، طمث، حد، پایان، نتیجه غایى، کمال، منتها درجه، دوران مربوط به دوره بخصوصى واژه هاى شامل

۱۳

compact

جمع و جور، به هم پیوسته، پیمان، معاهده، متراکم به هم فشردن، به هم متصل کردن، ریز بافتن، فشرده، فشرده کردن

۱۴

allegiance

تابعیت، تبعیت، وفادارى، بیعت bonds

۱۵

obligation

التزام، محظور، وظیفه