فرهنگ آریان‌پور

عمیق

#۱۴۰٬۷۷۷

معنی‌های انگلیسی
۱

profound

عمیق، ژرف

۲

fathomless

عمیق، بى انتها

۳

deep

گود، ژرف، عمیق

۴

recondite

پوشیده، نهان، مرموز، عمیق، پیچیده

۵

deep rooted

ریشه کرده، دیرینه، عمیق

۶

sound

صوت، صدا، صدا کردن، به نظر رسیدن، آوا، سالم، درست، بى عیب، استوار، بى خطر، دقیق، مفهوم، صدا دادن، به گوش خوردن، به صدا درآوردن، نواختن، زدن، به طور ژرف، کاملاً، ژرفاسنجى کردن، گمانه زدن sound بسیار

۷

acute

تیزرو، تیز، نوک تیز، (پزشکى) حاد، بحرانى، زیرک، تیزنظر، تند، شدید، (موسیقى) تیز، زیر، (سلسله ى اعصاب) حساس، (هندسه) حاد، تیز (زاویه ى حاد، زاویه تند)