فرهنگ آریان‌پور

عملی

#۱۴۰٬۶۴۸

معنی‌های انگلیسی
۱

applied

عملى، به کار بردنى، (م.ل.) به کار برده (شده)، براى هدف معین به کار رفته، وضع معموله، کابردى، کاربسته

۲

operative

عملى، کارگر، موثر، عامل، عمل کننده، قابل استفاده، دایر

۳

applicative

عملى، متناسب، اعمال کردنى، (دستور زبان) صفت مقدارى مانند some یا every

۴

practic

(practical =) ـ عملى

۵

feasible

امکان پذیر، شدنى، عملى، میسر، ممکن، محتمل

۶

operable

عمل کردنى، عملى، (پزشکى) قابل علاج و درمان، عمل پذیر، دایر

۷

workable

کارکن، عملى، قابل اعمال، کار کردنى

۸

pragmatic

کاربسته، عملى، عمل گرا، (pragmatics) عملى، فعال، واقع بین، فلسفه واقع بینى واقعیت گرایى

۹

applicatory

قابل اجراء، قابل اطلاق، مناسب، عملى، اعمال شدنى

۱۰

down to earth

واقع بین، عملى، حقیقى، واقعى، اهل عمل

۱۱

viable

زنده ماندنى، زیست پذیر، ماندنى، قابل دوام، مناسب رشد و ترقى

۱۲

hophead

(زبان عامیانه) معتاد، شخص معتاد آموزش‌ handson

۱۳

practical

عملاً، درعمل، تقریبا، درواقع، در معنى، مى توان گفت

۱۴

functional

وابسته به وظایف اعضاء، وظیفه اى، وابسته به شغل و پیشه، وظیفه دار، تابعى، وظیفه مندى، در حال کار