فرهنگ آریان‌پور

عمل متقابل‌ کردن

#۱۴۰٬۵۵۶

معنی‌های انگلیسی
۱

counteract

بى اثر کردن، خنثى کردن، عمل متقابل کردن

۲

counter

پیشخوان، بساط، شمارنده، ضربت متقابل، درجهت مخالف، در رو به رو، معکوس، بالعکس مقابله کردن، تلافى کردن، جواب دادن، معامله به مثل کردن با، باجه