فرهنگ آریان‌پور

عمل‌ کردن به عنوان چیزی

#۱۴۰٬۵۲۴

معنی‌های انگلیسی
۱

function

تابع، وظیفه، کار کردن، کارکرد، کار، کار ویژه، پیشه، مقام، ماموریت، عمل، ایفاء، عمل کردن، وظیفه داشتن، آئین رسمى