فرهنگ آریان‌پور

عمل جراحی کردن

#۱۴۰٬۴۱۸

معنی‌های انگلیسی
۱

operate

عمل کردن، به کار انداختن، بهره بردارى کردن، به فعالیت واداشتن، گرداندن، اداره کردن، راه انداختن، دایر بودن، عمل جراحى کردن