فرهنگ آریان‌پور

عمل‌ اوردن

#۱۴۰٬۳۳۸

معنی‌های انگلیسی
۱

treat

رفتار کردن، تلقى کردن، مورد عمل قرار دادن، بحث کردن، سر و کار داشتن با، مربوط بودن به، مهمان کردن، عمل آوردن، درمان کردن، درمان شدن، خوراک رایگان، چیز لذت بخش

۲

cure

علاج، شفا، دارو، شفا دادن، بهبودى دادن