فرهنگ آریان‌پور

عمل - طرز -

#۱۴۰٬۳۰۲

معنی‌های انگلیسی
۱

action

کنش، کردار، کار، عمل، فعل، اقدام، رفتار، جدیت، جنبش، حرکت، جریان، اشاره، تاثیر، اثر جنگ، نبرد، پیکار، اشغال نیرو هاى جنگى، گزارش، وضع، طرز عمل، (حقوق) اقامه ى دعوا، جریان حقوقى، تعقیب، بازى، تمرین، سهم، سهام شرکت

۲

process

مراحل مختلف چیزى، پیشرفت تدریجى و مداوم، جریان عمل، مرحله، دوره عمل، طرز عمل، تهیه کردن، مراحلى را طى کردن، به انجام رساندن، تمام کردن، فرا گرد، فراشد، روند، فرآیند، پردازش کردن

۳

procedure

رویه، طرز عمل، روش، آئین دادرسى، روند، پردازه

۴

treatment

رفتار، تلقى، طرز عمل، معامله، معالجه، درمان

۵

modus operandi

طرز عمل، روش کار