فرهنگ آریان‌پور

عمل (2)

#۱۴۰٬۲۸۹

معنی‌های انگلیسی
۱

operation

اداره، گرداندن، عمل جراحى، عمل، گردش، وابسته به عمل، عملکرد، بهره بردارى

۲

functional

وابسته به وظایف اعضاء، وظیفه اى، وابسته به شغل و پیشه، وظیفه دار، تابعى، وظیفه مندى، در حال کار