عمل
#۱۴۰٬۲۸۸
praxis
عمل، رویه، عادت، خوى، مثال
act
کنش، فعل، کردار، عمل، کار، حقیقت، امر مسلم، فرمان قانون، تصویب نامه، اعلامیه، (حقوق) سند، پیمان، رساله، سرگذشت، پرده ى نمایش (مثل پرده ى اول) ـ کنش کردن، کار کردن، عمل کردن، جان دادن، روح دادن، برانگیختن، رفتار کردن، اثر کردن، بازى کردن، نمایش دادن
ploy
تمحید، عمل، اقدام، کار، امر، ورزش، خوشى، وجد
work
کار، کار کردن، عملى شدن، شغل، وظیفه، زیست، عمل، عملکرد، نوشتجات، آثار ادبى یا هنرى، (در جمع) کارخانه، استحکامات، موثر واقع شدن، عمل کردن
issue
بر آمد، پى آمد، نشریه، فرستادن، بیرون آمدن، خارج شدن، صادر شدن، ناشى شدن، انتشار دادن، رواج دادن، نژاد، نوع، عمل، کردار، اولاد، نتیجه بحث، موضوع، شماره
action
کنش، کردار، کار، عمل، فعل، اقدام، رفتار، جدیت، جنبش، حرکت، جریان، اشاره، تاثیر، اثر جنگ، نبرد، پیکار، اشغال نیرو هاى جنگى، گزارش، وضع، طرز عمل، (حقوق) اقامه ى دعوا، جریان حقوقى، تعقیب، بازى، تمرین، سهم، سهام شرکت
exploit
رفتار، کردار، عمل، کار برجسته، شاهکار به کار انداختن، استخراج کردن، بهره بردارى کردن از، استثمار کردن
function
تابع، وظیفه، کار کردن، کارکرد، کار، کار ویژه، پیشه، مقام، ماموریت، عمل، ایفاء، عمل کردن، وظیفه داشتن، آئین رسمى
latitude
عرض جغرافیایى، آزادى عمل، وسعت، عمل، بى قیدى
experiment
آزمایش، تجربه، امتحان، عمل، تدبیر، تجربه کردن، آزمایش کردن
ate
خورد
stuff
چیز، ماده، کالا، جنس، مصالح، پارچه، چرند، پر کردن، تپاندن، چپاندن، انباشتن
agency
نمایندگى، وکالت، گماشتگى، ماموریت، وساطت، پیشکارى، دفتر نمایندگى agency al _
activity
فعالیت، کنش ورى، کار، چابکى، زنده دلى، آکتیوایى activity age _