فرهنگ آریانپور
اگاهی دادن
#۱۴٬۰۲۰
inform
آگاهى دادن، مستحضر داشتن، آگاه کردن، گفتن، اطلاع دادن، چغلى کردن، آگاه ساختن، مطلع کردن
brief
کوتاه مختصر، حکم، دستور، خلاصه کردن، کوتاه کردن، آگاهى دادن
notify
اخطار کردن، آگاه ساختن، آگاهى دادن، اعلام کردن
apprise
(apprize =) ـ (حقوق) برآورد کردن، تقویم کردن، قیمت کردن، مطلع کردن، آگاهى دادن
speak
(past: spoke ; past participle: spoken) ـ درآییدن، سخن گفتن، حرف زدن، صحبت کردن، تکلم کردن، گفتگو کردن، سخنرانى کردن
herald
جارچى، پیشرو، جلودار، منادى، قاصد، از آمدن یا وقوع چیزى خبر دادن، اعلام کردن، راهنمایى کردن
report
گزارش، گزارش دادن، شهرت، انتشار، صدا
divulge
فاش کردن، افشاء کردن، بروز دادن
threaten
تهدید کردن ترساندن، خبردادن از
acquaint
آشنا کردن، آگاه کردن، مسبوق کردن، مطلع کردن
signalize
برجسته کردن، علم (alam) کردن، مشهود کردن