اگاهی
#۱۴٬۰۱۰
awareness
آگاهى، اطلاع، هشیارى
dope
پیش بینى کردن، آگاهى، داروى مخدر، دارو دادن، تخدیر کردن
idea
انگاره، تصور، اندیشه، فکر، خیال، گمان، نیت، مقصود، معنى، آگاهى، خبر، نقشه کار، طرزفکر
alarm
(alarum =) ـ هشدار، اعلان خطر، هراس، آگاهى از خطر، اخطار، شیپور حاضرباش، آشوب، بیم و وحشت، ساعت زنگى از خطر آگاهانیدن، هراسان کردن، مضطرب کردن
advice
اندرز، رایزنى، صوابدید، مشورت، مصلحت، نظر، عقیده، پند، نصیحت، آگاهى، خبر، اطلاع
immediacy
بى درنگى، فوریت، بى واسطگى، بى فاصلگى، مستقیم و بى واسطه بودن، آگاهى، حضور ذهن، بدیهى، قرب جواز
cognizance
معرفت، ادراک، شناسایى، آگاهى، تصدیق ضمنى
acquaintance
آشنایى، سابقه، آگاهى، آشنا، آشنایان
consciousness
هوشیارى، آگاهى، خبر، حس آگاهى
advertisement
آگهى، اعلان، خبر، آگاهى
notice
آگهى، خبر، اعلان، توجه، اطلاع، اخطار، ملتفت شدن، دیدن، شناختن، ملاحضه کردن
feeling
(past: felt ; past participle: felt) ـ احساس کردن، لمس کردن، محسوس شدن از خطر
warning
اخطار کردن، هشدار دادن، آگاه کردن، اخطار کردن به، تذکر دادن
awakening
بیدار کردن، بیدار شدن
information
اطلاع، اخبار، مفروضات، اطلاعات، سوابق، معلومات، آگاهگان، پرسشگاه، استخبار، خبر رسانى