فرهنگ آریانپور
اگاهانه
#۱۴٬۰۰۲
informed
آگاهى دادن، مستحضر داشتن، آگاه کردن، گفتن، اطلاع دادن، چغلى کردن، آگاه ساختن، مطلع کردن
conscious
هوشیار، به هوش، آگاه، با خبر، ملتفت، وارد
knowingly
کاردان، فهمیده، با هوش، زیرکانه knowing knowledgeably
purposely
عمداً، از روى قصد wideawake
deliberate
تعمد کردن، عمداً انجام دادن، عمدى، تعمداً، تعمق کردن، سنجیدن، اندیشه کردن، کنکاش کردن
consciously
هوشیار، به هوش، آگاه، با خبر، ملتفت، وارد conscious deliberately