فرهنگ آریان‌پور

علامت بودن

#۱۳۹٬۵۶۲

معنی‌های انگلیسی
۱

denote

مشخص کردن، تفکیک کردن، علامت گذاردن، علامت بودن، معنى دادن

۲

bespeak

(past: bespoke ; past participle: bespoke, bespoken) ـ قبلا در باره چیزى صحبت کردن، از پیش سفارش دادن، حاکى بودن از

۳

express

بیان کردن، سریع، اظهار داشتن، ادا کردن، سریع السیر، صریح، روشن، ابراز کردن

۴

evidence

گواه، مدرک (مدارک)، ملاک، گواهى، شهادت، شهادت دادن، ثابت کردن

۵

represent

نشان دادن، نماینده بودن، نمایش دادن، نمایاندن، فهماندن، نمایندگى کردن، وانمود کردن، بیان کردن