علامت
#۱۳۹٬۵۳۴
mark
نشان، ارزه، نمره، نشانه، علامت، داغ، هدف، پایه، نقطه، درجه، مرز، حد، علامت گذاشتن، توجه کردن
sign
نشان، نشانه، علامت، اثر، صورت، آیت، تابلو، اعلان، امضاء کردن، امضاء، نشان گذاشتن، اشاره کردن واژه هاى شامل
badge
نشان، علامت، امضاء و علامت برجسته و مشخص
brand
داغ، داغ و درفش، نشان، انگ، نیمسوز، آتشپاره، جور، جنس، نوع، مارک، علامت، رقم، (مجازى) لکه بدنامى، (در شعر) داغ کردن، داغ زدن، (مجازى) خاطرنشان کردن، لکه دار کردن
ditto
ایضا، به شرح فوق، علامت (//)
symbol
نشان، علامت، نماد، رمز، اشاره، رقم، به صورت سمبل درآوردن، مظهر symbol مجازی
banner
پرچم، بیرق، نشان، علامت، علم، درفش
marker
نشان گذار، علامت، نشانه، نشانگر
impresa
شعار، علامت، نشانه، جمله شعارى، پند، مثال
presage
نشانه، نشان، علامت، فال نما، شگون، گواهى دادن بر، خبردادن از، پیشگویى کردن
allegory
تمثیل، حکایت، کنایه، نشانه، علامت
semiosis
فعل و انفعال، یک سلسله فعل و انفعالات مشخص جانور، علامت
name
یعنى، به نام، با ذکر نام، براى مثال
spark
ژابیژ، اخگر، جرقه، بارقه، جرقه زدن
showing
(past: showed ; past participle: shown, showed) ـ نشان دادن، نمودن، ابراز کردن، فهماندن، نشان، ارائه، نمایش، جلوه، اثبات show