فرهنگ آریانپور
علاقه
#۱۳۹٬۴۹۵
fondness
علاقه، انس
tie
دستمال گردن، کراوات، بند، گره، قید، الزام، علاقه، رابطه، برابرى، تساوى بستن، گره زدن، زدن
bind
(past: bound ; past participle: bound) ـ بستن، گرفتار و اسیر کردن، مقید و محصور کردن، به هم پیوستن، چسباندن، صحافى کردن و دوختن، الزام آور و غیر قابل فسخ کردن (به وسیله تعهد یا بیعانه)، متعهد و ملزم ساختن، بند، قید، بستگى، علاقه، مقید کردن، جلد کردن
liking
(معنى مجازى) میل، تمایل، ذوق، علاقه، حساسیت، شهوت و میل، مهر
interest
تنزیل، سود، بهره، علاقه، مصلحت، دلبستگى علاقمند کردن، ذینفع کردن، بر سر میل آوردن، جلب توجه کردن
penchant
میل شدید، علاقه، ذوق، میل وافر، آمادگى
affection
مهربانى، تاثیر، عاطفه، مهر، ابتلا، خاصیت، علاقه
care
تیمار، پرستارى، مواظبت، بیم، دلواپسى (معنى مجازى) غم، پروا داشتن، غم خوردن، علاقمند بودن
desire
میل داشتن، آرزو کردن، میل، آرزو، کام، خواستن، خواسته