فرهنگ آریان‌پور

علاقه

#۱۳۹٬۴۹۵

معنی‌های انگلیسی
۱

fondness

علاقه، انس

۲

tie

دستمال گردن، کراوات، بند، گره، قید، الزام، علاقه، رابطه، برابرى، تساوى بستن، گره زدن، زدن

۳

bind

(past: bound ; past participle: bound) ـ بستن، گرفتار و اسیر کردن، مقید و محصور کردن، به هم پیوستن، چسباندن، صحافى کردن و دوختن، الزام آور و غیر قابل فسخ کردن (به وسیله تعهد یا بیعانه)، متعهد و ملزم ساختن، بند، قید، بستگى، علاقه، مقید کردن، جلد کردن

۴

liking

(معنى مجازى) میل، تمایل، ذوق، علاقه، حساسیت، شهوت و میل، مهر

۵

interest

تنزیل، سود، بهره، علاقه، مصلحت، دلبستگى علاقمند کردن، ذینفع کردن، بر سر میل آوردن، جلب توجه کردن

۶

penchant

میل شدید، علاقه، ذوق، میل وافر، آمادگى

۷

affection

مهربانى، تاثیر، عاطفه، مهر، ابتلا، خاصیت، علاقه

۸

care

تیمار، پرستارى، مواظبت، بیم، دلواپسى (معنى مجازى) غم، پروا داشتن، غم خوردن، علاقمند بودن

۹

desire

میل داشتن، آرزو کردن، میل، آرزو، کام، خواستن، خواسته