فرهنگ آریان‌پور

علاقمند

#۱۳۹٬۴۶۲

معنی‌های انگلیسی
۱

fond

علاقمند، انس گرفته، مایل، مشتاق، شیفته، خواهان caring

۲

attached

پیوسته، ضمیمه، دلبسته، علاقمند، وابسته، مربوط، متعلق

۳

interested

تنزیل، سود، بهره، علاقه، مصلحت، دلبستگى علاقمند کردن، ذینفع کردن، بر سر میل آوردن، جلب توجه کردن interest

۴

great

زیاد، بسیار، خیلى، با شرافت، از روى بزرگى، از روى بزرگ منشى

۵

devoted

وقف کردن، اختصاص دادن، فدا کردن

۶

zealous

فدایى، مجاهد، غیور، با غیرت، هوا خواه

۷

desirous

مایل، خواهان، آرزومند، مشتاق، خواسته disposed