فرهنگ آریان‌پور

عکس

#۱۳۹٬۳۳۵

معنی‌های انگلیسی
۱

vignette

عکس، تصویر، شکل

۲

photograph

عکس، عکس برداشتن از، عکسبردارى کردن

۳

shot

(past: shot ; past participle: shot) ـ در کردن (گلوله و غیره)، رها کردن (از کمان و غیره)، پرتاب کردن، زدن، گلوله زدن، رها شدن، آمپول زدن، فیلمبردارى کردن، عکسبردارى کردن، درد کردن، سوزش داشتن، جوانه زدن، انشعاب، رویش انشعابى، رویش شاخه، درد، حرکت تند و چابک، رگه معدن

۴

photo

(photograph =) ـ عکس، عکس برداشتن از، عکسبردارى کردن

۵

picture

تصویر، عکس، منظره، سینما، با عکس نشان دادن، روشن ساختن، نقاشى کردن، تصور، وصف، مجسم کردن

۶

inverse

وارونه، معکوس، برعکس، مقابل، برگشته، وارون

۷

converse

صحبت کردن، مذاکره کردن، محاوره کردن معکوس، واژگون، وارونه، عکس، مخالف، گفتگو، آمیزش، صحبت

۸

reverse

وارونه، معکوس، معکوس کننده، پشت (سکه)، بدبختى، شکست، وارونه کردن، برگرداندن، پشت و رو کردن، نقض کردن، واژگون کردن، پشت، معکوس کردن، برگشتن

۹

likeness

شباهت، همانندى، شکل، شبیه، پیکر، تصویر

۱۰

semblance

صورت ظاهر، شباهت، قیافه، ظن قوى، تظاهر

۱۱

illustration

مثال، تصویر