فرهنگ آریان‌پور

عقیم ماندن

#۱۳۹٬۳۱۸

معنی‌های انگلیسی
۱

fail

خراب شدن، تصور کردن، موفق نشدن، شکست خوردن، رد شدن، قصور ورزیدن، عقیم ماندن، ورشکستن، وا ماندن، در ماندن

۲

abort

بچه انداختن، سقط کردن، نارس ماندن، ریشه نکردن، عقیم ماندن، بى نتیجه ماندن

۳

miscarry

بجایى نرسیدن، نتیجه ندادن، عقیم ماندن، صدمه دیدن، اشتباه کردن، بچه انداختن (در اثر کسالت و به طور غیر عمدى)