عقب
#۱۳۹٬۰۷۱
back
عقب، پشت (بدن)، پس، عقبى، گذشته، پشتى، پشتى کنندگان، تکیه گاه، به عقب، درعقب، برگشت، پاداش، جبران، از عقب، پشت سر، بدهى پس افتاده، پشتى کردن، پشت انداختن، به عقب رفتن، به عقب بردن، برپشت چیزى قرار گرفتن، سوارشدن، پشت چیزى نوشتن، ظهرنویسى کردن
abaft
عقب، پشت، به طرف عقب
behind
عقب، پشت سر، باقى کار، باقى دار، عقب مانده، داراى پس افت، عقب تراز، بعد از، دیرتر از، پشتیبان، اتکاء، کپل، نشیمن گاه
fro
(away , back =) ـ عقب، دور از
tail
دم، دنباله، عقب، تعقیب کردن
hind
(جانور شناسى) گوزن ماده، عقبى، پشت پاى گاو
after
پس از، بعد از، در عقب، پشت سر، درپى، در جستجوى، در صدد، مطابق، بتقلید، به یادبود
hinder
پسین، عقبى، مانع، واقع در عقب، پشتى، عقب انداختن، پاگیر شدن، بازمانده کردن، مانع شدن، بتاخیر انداختن ساعت و زمان
backside
کفل، پشت، عقب هر چیزى، خصوصى، محرمانه
slow
آهسته، کند، تدریجى، کودن، تنبل، یواش، آهسته کردن یاشدن
overdue
دیر آمده، موعد رسیده، سر رسیده
behindhand
مادون، کهنه، بى خبر از رسوم، دغل