واژههای فارسی←عضو ترشح کننده - هر -فرهنگ آریانپورعضو ترشح کننده - هر -#۱۳۸٬۶۸۴شنیدن تلفظکپی و اشتراکمعنیهای انگلیسی۱glandغده، هر عضو ترشح کننده، دشبل، غده عرقى، حشفه مرد، بظر زنواژههای نزدیک در الفباعضو باشگاه روتاریمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیعضو بدنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیعضو بر اثر نرسیدن - فساد -مشاهده معنی و ترجمه انگلیسیعضو بودنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیعضو بویاییمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیعضو به طرف محور - تمایل -مشاهده معنی و ترجمه انگلیسی← جستوجوی واژه دیگر