فرهنگ آریانپور
عضو
#۱۳۸٬۶۴۲
limb
عضو، عضو بدن، دست یا پا، بال، شاخه، قطع کردن عضو، اندام زبرین، اندام زیرین
corporator
عضو، گروه یا شرکتى که شخصیت حقوقى داشته باشد
organ
ارگ، ارغنون، عضو، اندام، آلت، وسیله، ارگان
member
اندام، عضو، کارمند، شعبه، بخش، جزء
part
چندى، یک چند، تاحدى، نسبتا، در یک جزء، تا یک اندازه crat _
employe
مستخدم، کارگر، مستخدم زن، کارمند ite _
affiliate
مربوط ساختن، پیوستن، آشنا کردن، در میان خود پذیرفتن، به فرزندى پذیرفتن، مربوط، وابسته