فرهنگ آریان‌پور

عضو

#۱۳۸٬۶۴۲

معنی‌های انگلیسی
۱

limb

عضو، عضو بدن، دست یا پا، بال، شاخه، قطع کردن عضو، اندام زبرین، اندام زیرین

۲

corporator

عضو، گروه یا شرکتى که شخصیت حقوقى داشته باشد

۳

organ

ارگ، ارغنون، عضو، اندام، آلت، وسیله، ارگان

۴

member

اندام، عضو، کارمند، شعبه، بخش، جزء

۵

part

چندى، یک چند، تاحدى، نسبتا، در یک جزء، تا یک اندازه crat _

۶

employe

مستخدم، کارگر، مستخدم زن، کارمند ite _

۷

affiliate

مربوط ساختن، پیوستن، آشنا کردن، در میان خود پذیرفتن، به فرزندى پذیرفتن، مربوط، وابسته