فرهنگ آریان‌پور

عشق بازی کردن

#۱۳۸٬۳۹۷

معنی‌های انگلیسی
۱

suitor

خواستگارى کردن، عشق بازى کردن، عرضحال دهنده، مدعى، خواستگار

۲

gallivant

ولگردى کردن، عشق بازى کردن، لاس زدن، سفر کردن