فرهنگ آریانپور
عجولانه
#۱۳۷٬۵۳۶
hurried
شتابزده، زود، هول هولکى، بى تامل، عجولانه، دستپاچه pellmell
hurriedly
شتابزده، زود، هول هولکى، بى تامل، عجولانه، دستپاچه
snap
بشکن، گسیختن، قاپیدن، گاز ناگهانى سگ، قزن قفلى، گیره فنرى، لقمه، یک گاز، مهر زنى، قالب زنى، چفت، قفل کیف و غیره، عجله، شتابزدگى، ناگهانى، بى مقدمه، گاز گرفتن، چسبیدن به، قاپ زدن، سخن نیش دار گفتن، عوعو کردن
hasty
عجول، شتاب زده، دست پاچه، تند، زودرس
whirlwind
گردباد، وابسته به گردباد
precipitate
بشدت پرتاپ کردن، شتاباندن، بسرعت عمل کردن، تسریع کردن، سراشیب تند داشتن، ناگهان سقوط کردن، غیر محلول و ته نشین شونده، جسم تعلیق شونده یا متراسب، خیلى سریع، بسیار عجول، ناگهانى، رسوب شیمیایى precipitately rashly