فرهنگ آریان‌پور

عبور

#۱۳۷٬۴۱۹

معنی‌های انگلیسی
۱

transit

عبور، گذر، راه عبور، حق العبور، عبور کردن

۲

pass

گذشتن، عبور کردن، رد شدن، سپرى شدن، تصویب کردن، قبول شدن، رخ دادن، قبول کردن، تمام شدن، وفات کردن، پاس، سبقت گرفتن از، خطور کردن، پاس دادن، رایج شدن، اجتناب کردن، گذر، عبور، گذرگاه، راه، گردونه، گدوک، پروانه، جواز، گذرنامه، بلیط، گذراندن، تصویب شدن

۳

passage

گذر، عبور، حق عبور، پاساژ، اجازه عبور، سپرى شدن، انقضاء، سفردریا، راهرو، گذرگاه، تصویب، قطعه، نقل قول، عبارت منتخبه از یک کتاب، رویداد، کار کردن مزاج

۴

traject

از محلى عبور کردن، از مسیر بخصوصى گذشتن، عبور، گذرگاه، ورا افکنى، ورا افکندن

۵

crossing

صلیب، خاج، چلیپا، علامت ضربدر یا به اضافه، حدوسط، ممزوج، دورگه، اختلاف، مرافعه، تقلب، نادرستى، قلم کشیدن بر روى، گذشتن، عبور دادن، مصادف شدن با، رو به رو شدن، قطع کردن، دورگه کردن (مثل قاطر)، پیوند زدن، کج خلقى کردن، خلاف میل کسى رفتار کردن cross

۶

transition

انتقال، عبور، تغییر از یک حالت بحالت دیگر، مرحله تغییر، برزخ، انتقالى، گذار، تحول

۷

transduction

ورا رسانى، حلول، انقال، عبور، هدایت، عبور از ماوراء چیزى

۸

transmission

انتقال، عبور، ارسال، سرایت، اسبابى که به وسیله آن نیروى موتور اتومبیل به چرخها منتقل مى شود، فرا فرستى، فرا فرستادن، سخن پراکنى، مخابره، مخابرات

۹

transmittance

(transmittal، transmittancy) انتقال، سرایت، عبور، ارسال، مخابره، پراکنش

۱۰

flow

گردش، روند، جریان، روانى، مد (برابر جزر)، سلاست، جارى بودن، روان شدن، سلیس بودن، بده، شریدن

۱۱

passing

گذرنده، زود گذر، فانى، بالغ بر، در گذشت traversal

۱۲

negotiation

مذاکره