فرهنگ آریان‌پور

عازم شدن

#۱۳۶٬۹۸۹

معنی‌های انگلیسی
۱

leadoff

عازم شدن، عزیمت کردن، رهبرى کردن، رهبرى، آغاز، ضربت

۲

set out

عازم شدن، تنظیم، شروع به کار کردن، محدود کردن

۳

mog

دور شدن، رفتن، عازم شدن، دزدانه رفتن

۴

leave

(past: left ; past participle: left) ـ برگ دادن، جوانه زدن، باقى گذاردن، رها کردن، ول کردن، گذاشتن، دست کشیدن از، رهسپار شدن، عازم شدن، ترک کردن برگ درخت، اجازه، اذن، مرخصى، رخصت

۵

embark

در کشتى سوار کردن، در کشتى گذاشتن، عازم شدن، شروع کردن

۶

skidoo

(skiddoo =) ـ عازم شدن، رفتن، برگ، گمشو

۷

skiddoo

(skidoo =) ـ عازم شدن، رفتن، برگ، گمشو

۸

stouten

نیرومند شدن، نیرومند ساختن، عازم شدن

۹

pull out

ترک کردن، عازم شدن، بیرون آمدن

۱۰

head

نوک، سر، کله، راس، عدد، ابتدا ى، انتها، دماغه، دهانه، رئیس، سالار، عنوان، موضوع، منتها درجه، موى سر، فهم، خط سر، فرق، سرصفحه، سرستون، سر درخت، اصلى، عمده، مهم سر گذاشتن به، داراى سر کردن، ریاست داشتن بر، رهبرى کردن، دربالا واقع شدن head ـ (58)