فرهنگ آریان‌پور

عادی

#۱۳۶٬۸۵۸

معنی‌های انگلیسی
۱

customary

عادى، مرسوم

۲

naked

برهنه، عریان، عادى، لخت

۳

onery

(ornary , ornery =) ـ عادى، معمولى، اذیت کننده، بدخلق

۴

common

مشترک، اشتراکى، معمولى، عمومى، متعارفى، عادى، پیش پا افتاده، پست، عوامانه، مردم عوام، مشارکت کردن، مشاع بودن، مشترکا استفاده کردن

۵

groovy

یک نواخت، جارى، عادى

۶

normal

در حال عادى، معمولاً، به طور عادى یا طبیعى normally

۷

average

متوسط، معدل، حد وسط، میانه، درجه عادى، میانگین، حد وسط (چیزى را) پیدا کردن، میانه قرار دادن، میانگین گرفتن، روى هم رفته، بالغ شدن average breadandbutter

۸

natural

طبیعى، سرشتى، نهادى، ذاتى، فطرى، جبلى، بدیهى، مسلم، استعداد ذاتى، احمق، دیوانه، عادى

۹

habitual

معتاد، شخص دائم الخمر، عادى، همیشگى matterofcourse

۱۰

ordinary

معمولى، عادى، متداول، پیش پا افتاده

۱۱

chronic

دیرینه، مزمن، سخت، شدید، گرانرو

۱۲

automatic

خودکار، دستگاه خودکار، مربوط به ماشین هاى خودکار، غیر ارادى

۱۳

accustomed

عادت دادن، آشنا کردن، آشنا شدن، معتاد ساختن، معتاد شدن، عادت، خو گرفتن، انس گرفتن

۱۴

commonplace

پیش پا افتاده، معمولى، مبتذل، همه جایى

۱۵

conventional

مرسوم، مطابق آئین و قاعده، پیرو سنت و رسوم، عرفى، قراردادى