فرهنگ آریان‌پور

ظرف

#۱۳۶٬۵۵۴

معنی‌های انگلیسی
۱

dish

ظرف، بشقاب، دورى، سینى، خوراک، غذا، در بشقاب ریختن، مقعر کردن

۲

container

ظرف، محتوى

۳

can

(past: could ; past participle: could) ـ قادر بودن، قدرت داشتن، امکان داشتن (may)، حلبى، ظرف، قوطى، قوطى کنسرو، درقوطى ریختن، زندان کردن، اخراج کردن

۴

adverb

قید، ظرف، معین فعل، قیدى، عبارت قیدى

۵

vessel

آوند، کشتى، مجرا، رگ، بشقاب، ظرف، هر نوع مجرا یا لوله

۶

receptacle

نهنج، ظرف، جا، حاوى، حفره درون سلولى گیاه

۷

repository

انبار، مخزن، صندوق تابوت، ظرف، رازدار

۸

bath

شستشو، استحمام، شستشو کردن، آبتنى کردن، حمام گرفتن، گرمابه، حمام فرنگى، وان

۹

matter

ماده، جسم، ذات، ماهیت، جوهر، موضوع، امر، مطلب، چیز، اهمیت، مهم بودن، اهمیت داشتن

۱۰

utensil

لوازم آشپزخانه، وسایل، اسباب، ظروف