فرهنگ آریان‌پور

ظاهر

#۱۳۶٬۴۷۲

معنی‌های انگلیسی
۱

hue

چرده، رنگ، شکل، تصویر، ظاهر، نما، صورت، هیئت، منظر

۲

garb

لباس، پوشاک ویژه، کسوت، ظاهر، طرز، جامه پوشانیدن به، لباس پوشانیدن، طرز رفتار

۳

look

نگاه، نظر، نگاه کردن، نگریستن، دیدن، چشم را به کار بردن، قیافه، ظاهر، به نظر آمدن مراقب بودن، وانمود کردن، ظاهر شدن، جستجو کردن

۴

mien

سیما، وضع، قیافه، ظاهر

۵

rind

پوست، قشر، ظاهر، پوسته بیرونى هر چیزى، پوست کندن

۶

habit

عادت، خو، مشرب، ظاهر، جامه، لباس روحانیت، روش طرز رشد، رابطه جامه پوشیدن، آراستن، معتاد کردن، زندگى کردن

۷

aspect

نمود، سیما، منظر، صورت، ظاهر، وضع، جنبه

۸

outside

بیرون، برون، ظاهر، محیط، دست بالا، برونى

۹

apparent

پیدا، آشکار، ظاهر، معلوم، وارث مسلم

۱۰

external

خارج، بیرون، ظاهر، سطح، ظواهر، بیرونى، خارجى

۱۱

semblable

مشابه، مناسب، شباهت، شبیه، آشکار، ظاهر

۱۲

appearance

ظهور، پیدایش، ظاهر، نمایش، نمود، سیما، منظر

۱۳

ostensible

نمایان، ظاهر، قابل نمایش، صورى

۱۴

fig

انجیر، چیز بى بها، آرایش، صف آرایى

۱۵

sound

صوت، صدا، صدا کردن، به نظر رسیدن، آوا، سالم، درست، بى عیب، استوار، بى خطر، دقیق، مفهوم، صدا دادن، به گوش خوردن، به صدا درآوردن، نواختن، زدن، به طور ژرف، کاملاً، ژرفاسنجى کردن، گمانه زدن sound عامیانه‌