اقدام
#۱۳٬۶۴۱
emprise
اقدام، عمل متهورانه و ابتکارى، شهرت، تقریر، عهده دار شدن
move
جنبیدن، لولیدن، تکان دادن، حرکت دادن، به جنبش درآوردن، بازى کردن، متاثر ساختن، جنبش، تکان، حرکت، اقدام، (در بازى) نوبت حرکت یا بازى، به حرکت انداختن، وادار کردن، تحریک کردن، پیشنهاد کردن، تغییر مکان، حرکت کردن، نقل مکان
ploy
تمحید، عمل، اقدام، کار، امر، ورزش، خوشى، وجد
action
کنش، کردار، کار، عمل، فعل، اقدام، رفتار، جدیت، جنبش، حرکت، جریان، اشاره، تاثیر، اثر جنگ، نبرد، پیکار، اشغال نیرو هاى جنگى، گزارش، وضع، طرز عمل، (حقوق) اقامه ى دعوا، جریان حقوقى، تعقیب، بازى، تمرین، سهم، سهام شرکت
esteem
قدر، اعتبار، اقدام، رعایت ارزش، نظر، شهرت، ارجمند شمردن، لایق دانستن، محترم شمردم
measure
اندازه، اندازه گرفتن، سنجدین، پیمانه، مقیاس، واحد، میزان، حد، پایه، درجه، اقدام، (شعر) وزن شعر، بحر، پیمانه کردن، سنجیدن، درآمدن، اندازه نشان دادن، اندازه داشتن
proceeding
پیش رفتن، رهسپار شدن، حرکت کردن، اقدام کردن، پرداختن به، ناشى شدن از، عایدات
enterprise
عمل تهور آمیز، امر خطیر، اقدام مهم، (مانند تاسیس کارخانه و غیره)، سرمایه گذارى، تشکیلات اقتصادى، مبادرت به کارى کردن، اقدام کردن
activity
فعالیت، کنش ورى، کار، چابکى، زنده دلى، آکتیوایى
institution
تاسیس قضایى، اصل حقوقى، بنگاه، موسسه، رسم معمول، عرف، نهاد
prosecution
(prosecutor =) ـ تعقیب قانونى، پیگرد، پیگرد کننده، تعقیب کننده