فرهنگ آریان‌پور

طلوع

#۱۳۵٬۸۰۰

معنی‌های انگلیسی
۱

dawn

فجر، سپیده دم، طلوع، آغاز، آغاز شدن

۲

peep

نگاه زیر چشمى، نگاه دزدکى، طلوع، ظهور، نیش آفتاب، روزنه، روشنایى کم، جیک جیک، جیرجیر کردن، جیک زدن، با چشم نیم باز نگاه کردن، از سوراخ نگاه کردن، طلوع کردن، جوانه زدن، آشکار شدن، کمى

۳

rise

(past: rose ; past participle: risen) ـ برخاستن، ترقى کردن، ترقى خیز، طالع شدن، بلند شدن، از خواب برخاستن، طغیان کردن، بالا آمدن، طلوع کردن، سربالا رفتن، صعود کردن، ناشى شدن از، سر زدن، قیام، برخاست، صعود، طلوع، سربالایى، پیشرفت، ترقى، خیز

۴

break

(past: broke ; past participle: broken) ـ شکستن، خرد کردن، نقض کردن، شکاف، وقفه، طلوع، مهلت، شکست، از هم باز کردن، انقصال، شکستگى