طلسم
#۱۳۵٬۷۷۴
amulet
طلسم، دوا یا چیزى که براى شکستن جادو و طلسم به کار مى رود
talisman
طلسم، تعویذ، جادو، جادوگرانه
abracadabra
طلسم، ورد، سخن نامفهوم
mumbo jumbo
طلسم، ورد، سخنان نامفهوم
juju
بت، طلسم، افسون، نظر قربانى
rune
نشان مرموز، سخن مرموز، طلسم، (ک.) سخن
charm
افسون، طلسم، فریبندگى، دلربایى، سحر افسون کردن، مسحور کردن، فریفتن، شیفتن
spell
(past: spelt, spelled ; past participle: spelt, spelled) ـ هجى کردن، املاء کردن، درست نوشتن، پى بردن به، خواندن، طلسم کردن، دل کسى را بردن، سحر، جادو، طلسم، جذابیت، افسون، حمله ناخوشى، حمله
fetish
(fetich =) ـ طلسم، اشیاء یا موجوداتى که به عقیده اقوام وحشى داراى روح بوده و مورد پرستش قرارمى گرفتند، بت، صنم، خرافات
glamor
(glamour =) ـ طلسم، جادو، فریبندگى، دلیرى، افسون، زرق و برق
glamour
(glamor =) ـ طلسم، جادو، فریبندگى، دلیرى، افسون، زرق و برق
voodooism
(vodun , vodoun =) ـ آئین مذهبى سیاه پوستان آفریقایى که شامل طلسم و جادو مى باشد، جادوگرى، طلسم، افسونگرى
incantation
افسون، جادو، طلسم، افسون گرى، افسون خوانى، جادوگرى، سحر، تبلیغات
hex
ساحر، جادوگر، سحر و جادو کردن
magic
جادو، سحر، سحر آمیز واژه هاى شامل
enchantment
افسون، جادو، سحر grisgris