فرهنگ آریان‌پور

اقامت‌ کردن

#۱۳٬۵۶۱

معنی‌های انگلیسی
۱

stop

ایست، ایستادن، ایستاندن، توقف کردن، از کار افتادن، مانع شدن، نگاه داشتن، سد کردن، تعطیل کردن، خواباندن، بند آوردن، منع، توقف، منزلگاه بین راه، ایستگاه، نقطه

۲

dwell

(past: dwelt, dwelled ; past participle: dwelt, dwelled) ـ ساکن بودن، اقامت گزیدن

۳

reside

اقامت داشتن، مسکن داشتن، مقیم شدن، مستقر بودن