فرهنگ آریان‌پور

طرفدار

#۱۳۵٬۴۴۵

معنی‌های انگلیسی
۱

party

قسمت، بخش، دسته، دسته همفکر، حزب، دسته متشکل، جمعیت، مهمانى، بزم، پارتى، متخاصم، طرفدار، طرف، یارو، مهمانى دادن یا رفتن

۲

cohort

گروه، پیرو، طرفدار، همکار

۳

partial

جزیى، پاره اى، طرفدارانه، غیر منصفانه، جانبدار، طرفدار، مغرض، ناتمام، بخشى، قسمتى، متمایل به، علاقمند به

۴

adherent

(گیاه شناسى) به هم چسبیده، تابع، پیرو، هواخواه، طرفدار

۵

advocate

دفاع کردن، طرفدارى کردن، حامى، طرفدار، وکیل مدافع

۶

partisan

(partizan =) ـ شمشیر پهن و دسته بلند، طرفدار، حامى، پیرو متعصب، پارتیزان

۷

partizan

(partisan =) ـ شمشیر پهن و دسته بلند، طرفدار، حامى، پیرو متعصب، پارتیزان

۸

proponent

استدلال کننده، توضیح دهنده، طرفدار favorer

۹

prejudiced

متعصب، طرفدار، تحت نفوذ در آمده

۱۰

follower

دنبالگر، پیرو

۱۱

interested

تنزیل، سود، بهره، علاقه، مصلحت، دلبستگى علاقمند کردن، ذینفع کردن، بر سر میل آوردن، جلب توجه کردن interest promoter support