طرف
#۱۳۵٬۳۶۱
side
طرف، سو، سمت، پهلو، جنب، طرفدارى کردن از، در یکسو قرار دادن، جانب، ضلع، کناره
end
پایان، انتها، آخر، خاتمه، فرجام، سر، نوک، طرف، به پایان رساندن، تمام کردن، خاتمه دادن، خاتمه یافتن
face
صورت، نما، روى، مواجه شدن، رخ، رخسار، رو، چهره، طرف، سمت، وجه، ظاهر، منظر، رو به رو ایستادن، رویاروى شدن، پوشاندن سطح، تراشیدن، صاف کردن، روکش کردن
hand
دست، عقربه، دسته، دستخط، خط، شرکت، دخالت، کمک، طرف، پهلو، پیمان دادن، کمک کردن، با دست کارى را انجام دادن یک وجب
wing
بال، پره، قسمتى از یک بخش یا ناحیه، (علوم نظامى) گروه هوایى، هر چیزى که هوا را بر هم مى زند (مثل بال)، بال مانند، زائده حبابى، جناح، زائده پره دار، طرف، شاخه، شعبه، دسته حزبى، پرواز، پرش، بالدار کردن، پردار کردن، پیمودن
flank
پهلو، تهیگاه، طرف، (علوم نظامى) جناح، از جناح حمله کردن، درکنار واقع شدن
abutment
کنار، طرف، مرز، حد، (در پل سازى) نیم پایه، پایه جناحى، پشت بند دیوار، بست دیوار، نزدیکى، مجاورت، اتصال
opponent
مخالف، ضد، معارض، حریف، طرف، خصم
avuncular
مربوط بدایى، مانند دایى، (به شوخى) طرف، مرتهن یا گروگیر
half
(sing.half) ـ نیمه ها، نصفها، سو، اطراف، شریکان، نواقص، به طور ناقص
date
تاریخ، تاریخ گذاشتن، خرما، درخت خرما، نخل، زمان، تاریخ گذاردن، مدت معین کردن، سنه date direction part way
contact
تماس، اتصال، تماس یافتن، تماسى، برخورد، محل اتصال، تماس گرفتن