فرهنگ آریان‌پور

طرح ریزی‌ کردن

#۱۳۵٬۲۲۳

معنی‌های انگلیسی
۱

project

طرح، پروژه افکندن، نقشه کشیدن، طرح ریزى کردن، برجسته بودن، پیش افکندن، پیش افکند، پرتاب کردن، نقشه، پروژه

۲

contrive

تعبیه کردن، طرح ریزى کردن، تدبیر کردن

۳

map

نقشه، نگاشت، نگاشتن، نقشه کشیدن، ترسیم کردن

۴

plan

برنامه، طرح، نقشه، تدبیر، اندیشه، خیال، نقشه کشیدن، طرح ریختن

۵

design

قصد کردن، تخصیص دادن، طرح کردن نقشه، طرح، طراحى، زمینه، تدبیر، قصد، خیال، مقصود

۶

engineer

مهندس، مهندسى کردن، اداره کردن، طرح کردن و ساختن