فرهنگ آریانپور
افگار
#۱۳٬۴۹۸
hurt
(past: hurt ; past participle: hurt) ـ آزار رساندن، آسیب زدن به، آزردن، اذیت کردن، جریحه دار کردن، خسارت رساندن، آسیب، آزار، زیان، صدمه
tired
خسته کردن، خسته، از پا درآمدن، فرسودن، لاستیک چرخ، لاستیک، لاستیک زدن به tire
indignant
اوقات تلخ، متغیر، رنجیده، خشمگین، آزرده
irritation
رنجش، سوزش، خشم، ناراحتى، خراش، آزردگى