فرهنگ آریان‌پور

افگار

#۱۳٬۴۹۸

معنی‌های انگلیسی
۱

hurt

(past: hurt ; past participle: hurt) ـ آزار رساندن، آسیب زدن به، آزردن، اذیت کردن، جریحه دار کردن، خسارت رساندن، آسیب، آزار، زیان، صدمه

۲

tired

خسته کردن، خسته، از پا درآمدن، فرسودن، لاستیک چرخ، لاستیک، لاستیک زدن به tire

۳

indignant

اوقات تلخ، متغیر، رنجیده، خشمگین، آزرده

۴

irritation

رنجش، سوزش، خشم، ناراحتى، خراش، آزردگى