فرهنگ آریان‌پور

طبقه

#۱۳۴٬۹۱۳

معنی‌های انگلیسی
۱

caste

طبقه، صنف، قبیله، طبقات مختلف مردم هند

۲

bed

بستر، کف، رختخواب، (مجازى) طبقه، ته، باغچه، خوابیدن (در بستر)، تشکیل طبقه دادن

۳

ilk

تیره، خانواده، نوع، جور، گونه، دسته، طبقه

۴

race

مسابقه، گردش، دور، دوران، مسیر، دویدن، مسابقه دادن، بسرعت رفتن، نژاد، نسل، تبار، طایفه، قوم، طبقه

۵

sort

جور، قسم، نوع، گونه، طور، طبقه، رقم، جور کردن، سوا کردن، دسته دسته کردن، جور درآمدن، پیوستن، دمساز شدن

۶

class

رده، کلاس، دسته، طبقه، زمره، جور، نوع، طبقه بندى کردن، هماموزگان، رسته، گروه

۷

floor

کف اتاق، کف زمین، بستر (دره و غیره)، بزمین زدن، شکست دادن، کف سازى کردن، کف، اشکوب، طبقه

۸

genre

نوع، قسم، جور، طبقه، دسته، راسته، جنس، طرز، طریقه

۹

grain

دانه، جو، حبه، حبوبات، دان، تفاله حبوبات، یک گندم (مقیاس وزن) معادل 0.0648 گرم، خرده، ذره، رنگ، رگه، (مجازى) مشرب، خوى، حالت، بازو، شاخه، چنگال، دانه دانه کردن، جوانه زدن، دانه زدن، تراشیدن، پشم کندن، (در سنگ) رگه، طبقه

۱۰

order

راسته، دسته، طبقه، زمره، صنف، آئین و مراسم، فرقه یا جماعت مذهبى، گروه خاصى، انجمن، دسته اجتماعى، سامان، نظم، انتظام، آرایش، رسم، آئین، مقام، مرتبه، سبک، طرز، مرحله، نوع، دستور، امر، درمان، امریه، فرمایش، حواله، برات دستور دادن، منظم کردن، سفارش دادن، تنظیم کردن، ترتیب، رتبه، سفارش، مرتب کردن

۱۱

stage

صحنه نمایش، پرده گاه، مرحله، منزل، پایه، وهله، طبقه، در صحنه ظاهر شدن، مرحله دار شدن، اشکوب، صحنه واژه هاى شامل

۱۲

estate

ملک، املاک، دارایى، دسته، طبقه، حالت، وضعیت

۱۳

stratum

لایه، چینه، طبقه، پایه، رتبه، طبقه نسج سلولى، قشر

۱۴

category

دسته، زمره، طبقه، مقوله، مقوله منطقى، رده، رسته

۱۵

pigeonhole

خانه قفسه، طبقه، طبقه بندى کردن

۱۶

lain

(past: lay ; past participle: lain) ـ دروغ گفتن، سخن نادرست گفتن، دروغ، کذب دراز کشیدن، خوابیدن، افتادن، ماندن، واقع شدن، قرار گرفتن، موقتا ماندن، وضع، موقعیت، چگونگى lie