فرهنگ آریانپور
طاس
#۱۳۴٬۷۰۸
bald
طاس، بى مو، کل، برهنه، (مجازى) بى لطف، ساده، بى ملاحت، عریان، کچل، طاس شدن
dibs
طاس، طاس تخته نرد، بازى نرد
dice
طاس تخته نرد، بریدن به قطعات کوچک، نرد بازى کردن، طاس، تاس
die
مردن، درگذشتن، جان دادن، فوت کردن طاس، طاس تخته نرد، مهره، سرپیچ، بخت، قمار، (مجازى) سرنوشت به شکل حدیده یا قلاویز درآوردن، با حدیده و قلاویز رزوه کردن، قالب گرفتن، سر سکه
glabrous
بى مو، صاف، بدون کرک، طاس
glabrescent
(گیاه شناسى) گیاهى که در جوانى کرکدار و در بلوغ بدون کرک و صاف مى شود، صاف و بى مو، طاس
hairless
بى مو