فرهنگ آریان‌پور

طاس

#۱۳۴٬۷۰۸

معنی‌های انگلیسی
۱

bald

طاس، بى مو، کل، برهنه، (مجازى) بى لطف، ساده، بى ملاحت، عریان، کچل، طاس شدن

۲

dibs

طاس، طاس تخته نرد، بازى نرد

۳

dice

طاس تخته نرد، بریدن به قطعات کوچک، نرد بازى کردن، طاس، تاس

۴

die

مردن، درگذشتن، جان دادن، فوت کردن طاس، طاس تخته نرد، مهره، سرپیچ، بخت، قمار، (مجازى) سرنوشت به شکل حدیده یا قلاویز درآوردن، با حدیده و قلاویز رزوه کردن، قالب گرفتن، سر سکه

۵

glabrous

بى مو، صاف، بدون کرک، طاس

۶

glabrescent

(گیاه شناسى) گیاهى که در جوانى کرکدار و در بلوغ بدون کرک و صاف مى شود، صاف و بى مو، طاس

۷

hairless

بى مو