فرهنگ آریانپور
ضمنی
#۱۳۴٬۶۴۴
tacit
ضمنى، ضمنا، مفهوم، مقدر، خاموش، به آرامى و سکوت
implied
ضمنى، ضمنا، مفهوم
implicit
التزامى، مجازى، اشاره شده، مفهوم، تلویحا فهمانده شده، مطلق، بى شرط، تلویحى، ضمنى
accident
حادثه، سانحه، واقعه ناگوار، مصیبت ناگهانى، تصادف اتومبیل، (پزشکى) علامت بد مرض، (منطق) صفت عرضى (arazy)، شیى، (در نشان خانوادگى) علامت سلاح، (دستور زبان) صرف، عارضه صرفى، اتفاقى، تصادفى، ضمنى، عارضه (در فلسفه)، پیشامد
episodic
اتفاقى، ضمنى، عارضى
incident
واقعه، متلاقى، ضمنى، شایع، روى داد، حادثه، حتمى وابسته، تابع
acknowledged
قدردانى کردن، اعتراف کردن، تصدیق کردن، وصول نامه اى را اشعار داشتن
circumstantial
تصادفى، مربوط به موقعیت