فرهنگ آریانپور
ضربه روحی
#۱۳۴٬۴۲۱
trauma
ضره، زخم، آسیب، ضربه روحى روان آسیب، روان زخم
blow
(past: blew ; past participle: blown) ـ دمیدن، وزیدن، در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن، ترکیدن
jolt
تکان دادن، دست انداز داشتن، تکان خوردن، تکان، تلق تلق، ضربت، یکه
shock
تکان، تکان دادن، ترساندن، صدمه، هول، هراس ناگهانى، لطمه، تصادم، تلاطم، ضربت سخت، تشنج سخت، توده، خرمن، توده کردن، خرمن کردن، تکان سخت خوردن، هول و هراس پیدا کردن، ضربت سخت زدن، دچار هراس سخت شدن، سراسیمه کردن