فرهنگ آریان‌پور

ضربه‌ خوردن

#۱۳۴٬۴۱۶

معنی‌های انگلیسی
۱

hit

(past: hit ; past participle: hit) ـ زدن، خوردن، اصابت، موفقیت، ضربت، تصادف، نمایش یا فیلم پرمشترى، خوردن به، اصابت کردن به هدف زدن

۲

bump

دست انداز جاده، ضربت، ضربت حاصله در اثر تکان سخت، برآمدگى، تکان سخت (در هواپیما و غیره)، تکان ناگهانى، ضربت (توام با تکان) زدن