فرهنگ آریانپور
ضربت زدن
#۱۳۴٬۳۳۱
bob
فریب دادن، از راه فریب و خدعه چیزى را به دست آوردن، ضربت زدن، سرزنش یا طعنه، شوخى، حقه، شاقول، وزنه قپان، منگوله، حرکت تند و سریع، سرود یا تصنیف، ضربت، یک شیلینگ
jow
ضربت، صداى زنگ، ضربت زدن
hammer
چکش، پتک، چخماق، استخوان چکشى، چکش زدن، کوبیدن، سخت کوشیدن، ضربت زدن
strike
(past: struck ; past participle: struck) ـ زدن، ضربت زدن، خوردن به، بخاطر خطور کردن، سکه ضرب کردن، اعتصاب کردن، اصابت، اعتصاب، ضربه، برخورد، ضربه زدن
contuse
کوفتن، ضربت زدن، کوفته کردن، له کردن
inflict
ضربت وارد آوردن، ضربت زدن، تحمیل کردن
bump
دست انداز جاده، ضربت، ضربت حاصله در اثر تکان سخت، برآمدگى، تکان سخت (در هواپیما و غیره)، تکان ناگهانى، ضربت (توام با تکان) زدن
sock
(sing.sock) ـ جورابها sox