فرهنگ آریان‌پور

ضربت

#۱۳۴٬۳۰۲

معنی‌های انگلیسی
۱

jow

ضربت، صداى زنگ، ضربت زدن

۲

biff

ضربت

۳

bat

چوب، چماق، عصا، چوکان زدن، خشت، گل آماده براى کوزه گرى، لعاب مخصوص ظروف سفالى، چشمک زدن، مژگان را تکان دادن، بال بال زدن، چوگان، چوگاندار، نیمه یا پاره آجر، (زبان عامیانه) ضربت، چوگان زدن، (جانور شناسى) خفاش

۴

bob

فریب دادن، از راه فریب و خدعه چیزى را به دست آوردن، ضربت زدن، سرزنش یا طعنه، شوخى، حقه، شاقول، وزنه قپان، منگوله، حرکت تند و سریع، سرود یا تصنیف، ضربت، یک شیلینگ

۵

hew

(past: hewed ; past participle: hewed, hewn) ـ بریدن، قطع کردن، انداختن (در خت و غیره)، ضربت، شقه، ذبح، شکاف یاترک نتیجه ضربه

۶

hit

(past: hit ; past participle: hit) ـ زدن، خوردن، اصابت، موفقیت، ضربت، تصادف، نمایش یا فیلم پرمشترى، خوردن به، اصابت کردن به هدف زدن

۷

jar

بلونى، کوزه دهن گشاد، سبو، خم، شیشه دهن گشاد، تکان، جنبش، لرزه، ضربت، لرزیدن صداى ناهنجار، دعوا و نزاع، طنین انداختن، اثر نامطلوب باقى گذاردن، مرتعش شدن، خوردن، تصادف کردن، ناجور بودن، مغایر بودن، نزاع کردن، تکان دادن، لرزاندن

۸

buff

چرم گاومیش، چرم زرد خوابدار، ضربت، گاو وحشى، زرد نخودى، محکم، از چرم گاومیش، براق کردن، جلا، پوست انسان

۹

bump

دست انداز جاده، ضربت، ضربت حاصله در اثر تکان سخت، برآمدگى، تکان سخت (در هواپیما و غیره)، تکان ناگهانى، ضربت (توام با تکان) زدن

۱۰

coup

بر هم زدن، ضربت، کودتا

۱۱

ding

(past: clung ; past participle: clung) ـ زدن، باشدت زدن، با چکش زدن، ضربت، تماس

۱۲

dint

زور، (معنى مجازى) ضربت، تو رفتگى، گودى

۱۳

hack

کلنگ، سرفه خشک و کوتاه، چاک، برش، شکافى که بر اثر بیل زدن یا شخم زده ایجاد مى شود، ضربه، ضربت، بریدن، زخم زدن، خرد کردن، بیل زدن، اسب کرایه اى، اسب پیر، درشکه کرایه، نویسنده مزدور، جنده

۱۴

jolt

تکان دادن، دست انداز داشتن، تکان خوردن، تکان، تلق تلق، ضربت، یکه

۱۵

buffet

قفسه جاى ظرف، بوفه، اشکاف، رستوران، کافه، مشت، ضربت، سیلى

۱۶

impact

به هم فشردن، پیچیدن، زیر فشار قرار دادن، با شدت ادا کردن، با شدت اصابت کردن، ضربت، فشار، تماس، اصابت، اثر شدید، ضربه، برخورد، اثر

۱۷

contusion

(پزشکى) کوفتگى، ضرب، ضربت، کوفتگى انساج، ضغطه