فرهنگ آریان‌پور

ضخیم کردن

#۱۳۴٬۱۱۱

معنی‌های انگلیسی
۱

body

جسد، تنه، تن، بدن، لاشه، جسم، بدنه، اتاق ماشین، جرم سماوى، داراى جسم کردن، ضخیم کردن، غلیظ کردن

۲

aggrade

افزودن (به)، ضخیم کردن، هموار کردن، خاکریزى کردن

۳

thicken

کلفت کردن، ستبر کردن، ضخیم کردن، پرپشت کردن، کلفت تر شدن، غلیظ شدن