فرهنگ آریان‌پور

صورتحساب

#۱۳۳٬۹۰۸

معنی‌های انگلیسی
۱

tab

جدول بندى، زائده، صورت حساب، هزینه، برگ، باریکه، حساب، شمارش، باریکه دادن به، نوار زدن به، نشان دار کردن، گلچین کردن

۲

chit

بچه، کودک، دخترک، توله حیوانات (مثل خرس)، یادداشت

۳

bill

صورت حساب، اسکناس، لایحه، نوک، منقار، نوعى شمشیر پهن، نوک به نوک هم زدن (چون کبوتران)، لایحه قانونى، قبض، برات، سند، (آمریکایى) اسکناس، صورت حساب دادن

۴

check

مقابله، مقابله کردن، بررسى، بررسى کردن، جلوگیرى کردن از، ممانعت کردن، سرزنش کردن، رسیدگى کردن، تطبیق کردن، نشان گذاردن، چک بانک check ـ (48)

۵

tariff

تعرفه، تعرفه گمرگى، تعرفه بندى کردن

۶

reckoning

شمردن، حساب پس دادن، روى چیزى حساب کردن، محسوب داشتن، گمان کردن

۷

statement

اظهار، بیان، گفته، تقریر، اعلامیه، شرح، توضیح، حکم، بیانیه