افشاندن
#۱۳٬۳۸۴
interspersion
افشاندن، پراکنده کردن
pour
ریزش، پاشیدن، تراوش به وسیله ریزش، مقدار ریزپ چیزى، ریزش بلا انقطاع و مسلسل، ریختن، روان ساختن، افشاندن، جارى شدن، باریدن
exude
تراوش کردن، بیرون آمدن، افشاندن
spray
شاخه کوچک، ترکه، افشانک، افشانه، ریزش، ترشح، قطرات ریز باران که باد آن را به اطراف مى زند، افشان، چیز پاشیدنى، سم پاشى، دواپاشى، تلمبه سم پاش، گردپاش، آب پاش، سمپاشى کردن، پاشیدن، افشاندن، زدن (دارو و غیره) ـ
winnow
بوجارى کردن، باد افشان کردن، باد دادن، افشاندن، پاک کردن، غربال کردن، به جنبش در آوردن
bestrew
پوشاندن، ریختن (روى)، پاشیدن، افشاندن
diffuse
منتشر شده، پراکنده، پخش شده، افشانده، افشاندن، پخش کردن، (مجازى) منتشر کردن
scatter
پراکنده کردن، پراکنده شدن، متفرق کردن، پراکندن، پخش کردن، از هم جدا کردن، پراکنده و پریشان کردن، افشاندن
interfuse
در هم ریختن، به هم آمیختن، افشاندن
besprinkle
پاشیدن، ریختن، افشاندن
inseminate
پاشیدن، کاشتن، افشاندن، تلقیح کردن، آبستن کردن، باردار کردن
intersperse
پراکنده کردن، افشاندن، متفرق کردن
shaker
لرزاننده، تکان دهنده، ماشین تکان دهنده، آدم مزور و لاف زدن، آدم ولگرد و آواره
sprinkle
ترشح، ریزش نم نم، پوش باران، چکه، پاشیدن، ترشح کردن، پاشیده شدن، گلنم زدن، آب پاشى کردن
dissipate
پراکندگى کردن، از هم پاشیدن، اسراف کردن
circulation
گردش، دوران، انتشار، جریان، دوران خون، رواج، پول رایج، تیراژ (روزنامه یامجله)، تیراژ